از پشت

شعر آزاد

POEMS

حبیب یوسفی

2/15/20261 min read

از پشت

در عصر جدیدی که بوُد هرچه مُیسر

حتی نبوُد فرق موُنث و مزکر

وقتی ایست که جنرال کند خوف زعسکر

اوضاع جهان است همه انجر و بنجر

از پشت سرات باش خبر جان برادر

تا کس نکند نا غلطی بر تو برابر

مردان همه خواب اند به شب پشت به سنگر

زن چیغ زند با غُر و فش بر سر شوهر

هر روز قیامت بوُد هر لحظه چو محشر

شاید که نیاید ازین مرحله بدتر

از پشت سر ات باش خبر جان برادر

تا کس نکند نا غلطی بر تو برابر

انگلیس شده شیخ و نشسته سر منبر

حمامه به تن کرده چو اولاد پیأمبر

تا لب بگشایی بخوری تاپه کافر

حتی که ترا ختنه کنند باز پس از سر

از پشت سر ات باش خبر جان برادر

تا کس نکند ناغلطی بر تو برابر

تربیت و تحصیل شده محوه ز دفتر

چوتاری مردم شده صد گونه فزونتر

شخصیت انسان شده است خانه وموتر

خاموش حبیب تا نکشی قصه دیگر

از پشت سرات باش خبر جان برادر

تا کس نکند ناغلطی بر تو برابر